مصاحبه
428 بازدید
تاریخ ارائه : 8/27/2011 10:05:00 AM
موضوع: سایر

بسمه تعالی

 مصاحبه با روز نامه تبلور اندیشه شماره46 دوره جدید که در روز نا مه شنبه 22 خرداد1389 چاپ شد

س – 1 با تشکر از جنابعالی که با وجود کسالت لطف کردید و به ما وقت دادید . اگر موافق باشید گفت و گو را از خانواده و  زادگاه و تاثیرات خانواده شروع کنم 

ج - از لطف و محبت حضرت عالی و دوستان کمال تشکر را دارم اگر خدا یاری کند و توفیق بیان  داشته باشم در حد توان و آمادگی در خدمت می باشم.

از وضعیت خانواده سؤال فرمودید در  سال 1325 در خانواده ای مذهبی و روحانی در روستای سراب شیخعلی الشتر قدم به دنیا گذاشتم پدرم مرحوم حجت الاسلام شیخ مهرعلی روشنی در دوران نوجوانی با ارشاد عارف زاهد مرحوم شیخ امید علی دکاموند در مسیر تحصیل قرار می گیرد و برای ادامه تحصیل به بروجرد می رود و به دنبال علاقه اش به نجف اشرف رفته و قریب 5 سال در این دیار می گذراند و در نتیجه با مرحوم آیت الله حاج شیخ فرج الله کاظمی آشنا و همراه می شود که همراهی با ایشان تأثیرات بسیاری در زندگی پدر و به تبع ما داشت. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهم به پایان رساندم سپس همراه با پدر به خرم آباد آمدیم و ارتباط پدر با حوزه ی علمیه ی کمالیه تا آخر عمر ایشان یعنی سال1343  که چشم فرو بست ادامه داشت عشق پدر به لباس روحانیت و آثار مثبت ایشان بین مردم و حضورشان در کنار م خود بهترین مشوق جهت آمدنم به حوزه بود

س 2-چه انگیزه ای باعث گردید شما به حوزه روی آورید

ج- فکر می کنم جواب قبلی برای تشویق رفتن به حوزه کافی باشد ولی از باب اطاعت اشاره ای می کنم که وجود شخص پدر مهمترین مشوق برای رفتن به حوزه بود و بعد از تشویق ایشان رفت و آمد چهره های علمی مانند آیات عظام و حجج اسلام مرحوم حاج شیخ فرج الله کاظمی و مرحوم کما لوند و نواب و مرحوم شهرستانی نماینده مرحوم آیت الله بروجردی (  بعداً در مورد آنان اگر فرصتی شد صحبت خواهم کرد   ) بهترین عامل و مشوق برای آمدن من به حوزه بودند و مسلم تأثیر ارشادات پدر بیشترین اثر را داشته است حتی مقید بود در روستا آغاز دروس حوزه که از کتاب جامع المقدمات است خود آموزش آنرا برایم شروع کند.

س- 3- علت سفر مرحوم حجت الاسلام شهید نواب صفوی به منزل شما چه بوده است.

ج- با توجه به اینکه خانه ی ما در روستا پایگاهی برای علما بوده و از جمله مرحوم آیت الله حاج شیخ فرج الله کاظمی که گاهی حتی  یک ماه رمضان را در منزل ما و روستا به تبلیغ می پرداخت آدرسی روشن برای افراد ی بود که بتوانند ایشان را پیدا کنند از جمله آنان می شود به مرحوم حجت الاسلام شهید نواب صفویی اشاره کرد برای ملاقات با ایشان به منطقه الشتر و سپس به روستای سراب شیخعلی که پایگاه معروف برای علماء شده بود بیاید و مدت یک هفته در منزل مرحوم پدرم به سر برده و ملاقات های مکرری بین ایشان و آیت الله اتفاق افتاده است و بر حسب بیان شاهدین آن زمان از جمله پدرم ایشان برای دو موضوع به آن دیار سفر کرده بود یکی اجازه اعدام سران ستم و دوم تهیه اسلحه و شاید بیشتر ماندن ایشان به خاطر قسم دوم بوده ولی کسی بیان نداشته است که ایشان در این سفر مسلحانه برگشته باشد .

گرچه شایع است پول اسلحه را از مرحوم آیت الله کاظمی گرفته است ولی شق اوّل مقرون به  واقع تر است.

4-شما  در چه سالی به حوزه علمیه قم رفتید و هم حجره های شما چه کسانی بودند و در جریانات سیاسی و مبارزات علیه رژیم شاه در مدرسه فیضیه قم چه برخورد هایی داشتید.

ج- از اول سال تحصیلی 1341 جهت ادامه تحصیل به قم رفتم و در مدرسه فیضیه حجره 2 معروف به زیر ساعت که متعلق به یک نفر از روحانیون الشتری بود مستقر شدم در این حجره تعدادی از دوستان با هم بودیم از جمله حجج اسلام 1- شهید سید فخر الدین رحیمی 2- شهید شیخ عبدالحسین مبشر(کرم الهی ) 3-شیخ حسین نیازی 4- شیخ نجفی اهل کرمانشاه 5- شیخ حجت الله ساکی گاهی به خاطر کمبود مکان این تعداد در نوسان بود کم یا زیاد می شد   مدرسه فیضیه با توجه به مرکزیت علمی و اجتمایی  کانون و مرکز حرکت های سیاسی بود و هر نوع حرکت یا ریشه در مدرسه فیضیه داشت و یا اینکه در ارتباط با این مکان مقدس بود حضور در این چنین مکانی خود به خود سبب می شد انسان در مسیر تحصیل و عبادت و مسائل سیاسی قرار بگیرد مخصوصاً آنانی که خود مایه ای برای این کار داشتند ما هم به عنوان یک طلبه شهرستانی با شور و هیجان فوق العاده ای در مسیر قرار گرفتیم تا جایی که آموزش تکثیر اعلامیه با روش مومی و بر روی شیشه کار آغاز کردیم (روش کار هم به این شکل بود ابتدا متن مورد دلخواه تهیه با قلم مخصوصی و یا خودکار نوک تیزی به روی مومی نوشته می شد بعد مرکب را بر روی شیشه می مالیدیم مومی از کاغذهای محافظ جدا می کردیم و بر روی جوهر می گذاشتیم بعد اوراق را بر روی مومی می گذاشتیم و به شکلی که جوهر مومی را پاره نکند بر کاغذ دست می کشیدیم و جوهر از مومی خارج و به کاغذ می رسید هر مومی تعداد محدودی را می توانست جوهر بدهد بعد پاره می شد)

اعلامیه ها را در بین حوزه پخش و گاهی هم به بیرون از حوزه و یا شهرستان ها فرستاده می شد یکی دیگر از کارهایی این دوران  حضور در اجتماعات سیاسی بود و گاهی هم امضاء و اعلامیه های منتشره از طرف حوزه خطاب به حکومت که چند نمونه آنها در کتابهای تحلیلی تاریخ انقلاب موجود است و در جریان حمله به مدرسه فیضیه در تاریخ 42 /1/2که نیروهای ستم شاهی به مدرسه فیضیه حمله کردند حضور داشتم و شاهدی بر تجاوز و تخریب و ضرب و شتم متجاوزین به طلاب و مدرسه فیضیه بودم و تا شب گرفتار شدیم و در تاریکی شب اجازه خروج از درب مدرسه دارالشفا را دادند و خارج شدیم  چند روزی در منزل مرحوم حجت الاسلام شیخ یداله نظری به سر بردیم تا این که پدر آمد و مرا به زادگاهم برگرداند .

س 5-در مورد فعالیت های سیاسی و سوابق اجرایی قبل و بعد از انقلاب قدری توضیح دهید

ج- در جواب قبلی نسبت به قبل از انقلاب در حد توان صحبت داشتم حال دنباله فعالیتهای آن زمان را پی می گیرم ضمن تحصیل دروس حوزه به کارهای آموزشی کشیده شدم از جمله آموزش قرآن به سبک جدید به وسیله تخته سیاه ودر آن زمان مؤثر بود و همین سبب شد در قم و تهران(مهدیه کافی) و خرم آباد و بعضی از شهرستان های استان به آموزش قرآن بپردازم و در نتیجه در مهدیه آقای کافی ضمن آموزش با مرحوم آیت الله  شهید مدنی آشنا شدم و این هم در زمانی بود که حکومت عراق ایرانی های ساکن در عراق را اخراج کرده بود (معروف بودند به معاودین )از جمله اهل البیت شهید مدنی .

 این زمان مقارن با درگذشت مرحوم آیت الله کمالوند ریاست حوزه علمیه خرم آباد بود در نتیجه بار مسئولیت حوزه را آیت الله حاج شیخ مهدی قاضی برعهده داشتند و جناب آقای قاضی هم به خاطر مشغله زیاد خارج از حوزه و درگیر با مسائل اقتصادی درسطح شهر بود لذا در صدد پیدا کردن  فردی صالح و تابع ولایت حضرت امام خمینی ( رض ) بود تا حوزه را در اختیار وی قرار دهد درحال  تحقیق و شناخت افراد مختلفی بود تا اینکه خبر حضور شهید آیت الله مدنی را در ایران  شنیده بود لذا عده ای برای تحقیق و دعوت ایشان  به خرم آباد به  همدان فرستادند و از آن شهید بزرگوار برای اداره حوزه دعوت به عمل آوردند و شهید مدنی از همدان به خرم آباد منتقل شد و با توجه به اینکه در مهدیه تهران با ایشان آشنا شدم حسب دستور ایشان به خرم آباد آمدم گر چه بنا بود برای فصل تابستان در خرم آباد با ایشان باشم ولی این برگشت به خرم آباد رفتن به قم در پی نداشت بنا بر این با آمدن شهید مدنی ما هم در خرم آباد ماندیم حضور شهید مدنی در خرم آباد روح تازه ای به کالبد روحانیت و نسل جوان شهر خرم آباد دمید بنا بر این ساواک در خرم آباد دست به دستگیری های زیادی زد و آمار دستگیر شدگان مخصوصاً روحانیت در این تاریخ بالا گرفت و ما هم در جمع قرار گرفتیم.

اگر اجازه بفرمائید در جواب آخر این سؤال به صورت آماری از حرکتی قبل از انقلاب مطالبی را به عرض برسانم و از علت و چگونگی آنها می گذرم تا وقت شما هم گرفته نشود

1-پخش اعلامه و شرکت در جلسات چهره های مختلف از جمله حضرت امام(رض) در مسجد اعظم و جلسات مسجد بالا سر که خود اعتراضی بر حکومت بود و امضاء اعلامیه ها در قم

2- تفتیش منزل به وسیله ساواک و نیروی انتظامی مکرراً و به تاراج رفتن مقداری از کتب

3- دستگیر شدنم  بوسیله نیروی انتظامی ایلام و چند روزی در زندان ماندن.

4- دستگیری مجدد بعد از دیدار با آیت الله شهید مدنی در گچساران در تاریخ 1/2/55 و انتقال به ساواک لرستان و زندانی شدن در سلول انفرادی و بند سیاسی در ساواک و زندان شهربانی تا تاریخ 3/8/55

5-  طبق حکم کمیسیون امنیت استان این جانب به همراه مرحوم حجت الاسلام شهید سید فخرالدین رحیمی محکوم به 3 سال تبعید به زابل از تاریخ 19/2/57 – و ایشان به ایرانشهر و سپس تبعید از زابل به سقز از تاریخ 21/5/57 تا تاریخ 25/7/57 که به خاطر اعتراض به حکم کمیسیون با تشکیل دادگاه تجدید نظر حکم صادره نقض شد و دو نفر به خرم آباد برگشتیم.

6- بعد از بازگشت از محل تبعید حضور در مراسم و اجتماعات مردمی  در ارتباط با تشریف فرمایی حضرت امام(رض) حضور در تهران

و اما بعد از انقلاب

مجدداً به صورت خلاصه تقدیم می کنم چون که اگر خاطرات و فعالیت های این روزها نوشته شود  نه قلم و نه توان این جانب اجازه می دهد تا وقت خوانندگان محترم گرفته شود فقط می توانم بگویم ما هم در کنار این مردم بودیم و بس مطالبی که در ذیل تقدیم می شود منحصر به این جانب به تنهایی نیست بلکه با صلاح دید و حضور بزرگان شهر بوده است.

1-تشکیل کمیته مرکزی انقلاب اسلامی با همکاری دوستان گرچه اول بنا بود فقط مرکزی برای جواب گویی به مردم در فاطمیه باشد بعد به صورت کمیته درآمد و برای امنیت شهر و روستا شناسایی مختصری نسبت به کمیته ها تشکیل شده پیدا کردیم گرچه گاهی در یک خیابان شاهد تشکیل چندین کمیته بودیم که خود عاملی برای امنیت شهر بود ولی از جهتی سبب در گیری افراد کمیته برای  تعیین هد و مرز کاری آنان بودیم از جهتی نداشتن شرح وظائف و اما با همه مشکلاتی که داشت درآن زمانی که  نیروی انتظامی رمقی نداشتند تا بتوانند مردم را یاری کنند خیلی مفید بودند   

2- با هم کاری دوستان سامان دهی به ژاندارمری آن زمان به خاطر تخریب جایگاه آنان و دعوت به بازگشت نیروها به مقری در دانشگاه فعل تا زمانیکه سامانی پیدا کردند

3-با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در استان در تاریخ 23/3/58 به عنوان عضو شورای فرماندهی رسماً منصوب شدم

4- با شروع جنگ تحمیلی از تاریخ 20/7/59 به عنوان سرپرستی عقیدتی سیاسی تیپ84 منصوب شدم و در تیپ که نیروی آن در منطقه عملیات دهلران  بود دفتر خود را از پادگان به جبهه ها بردم

5- و با توجه به نیاز ناحیه ژاندارمری لرستان که شامل دو استان لرستان و همدان بود در تاریخ 8/2/1360 طی حکمی به عنوان مسئول دایره عقیدتی سیاسی فعالیتم را آغاز کردم و در تاریخ 25/8/1362 طی حکمی دیگر ریاست دایره عقیدتی سیاسی ناحیه ژاندارمری خوزستان که شامل دو استان خوزستان کهکیلویه و بویر احمد بود به این جانب واگذار و تا تاریخ 15/2/1363 در این سمت بودم به خاطر گرفتاری های شخصی از فعالیت استعفا و به خانه برگشتم و فعالیت خود را به یاری الهی در جبهه های جنگ تحمیلی در کنار رزمندگان شروع کردم و مجموعه دوران جبهه به 565 روز رسید

و اما در آن زمان قلم به دست گرفتم برای خود سیاه مشق هایی تهیه می کردم به شرح زیر جهت اطلاع آمار آنان تقدیم می کنم

الف- سفرنامه 11 مورد

ب- خاطرات تلخ و شیرین حج 1 مورد مکرراً در مجلات به چاپ رسیده است

ج- مقاله به عنوان های مختلف 20 مورد که بعضاً به چاپ رسیده است

6- بعد از مدتی با اسرار زیاد امام جمعه وقت خرم آباد برای مسئولیت شورای سیاست گذاری ائمه جمعه استان برای مسؤلیت دفتر شورای در استان  معرفی و قریب 10 سال در این دفتر با حداقل امکانات فعالیت داشتم

7- لازم به یادآوری است از ابتدای انقلاب تا کنون به استخدام هیچ اداره ای در نیامده ام و از هیچ نوع سهمیه ای چه زندانی سیاسی یا جبهه استفاده ای نکرده ام و در طول این سالها فقط از برکات مقام معظم رهبری و شهریه ی حوزه ی علمیه بهره مند شده ام 

س 6- اغلب از ارتباط فعلی روحانیت و روشن فکران چندان راضی نیستند تصور می کنید این پدیده  چه علتی دارد؟

ج- جواب به این سؤال هم از حساسیت خاصی برخوردار است لذا اگر با مقدمه کوتاهی وقت خوانندگان را می گیرم عذرخواهی می کنم

انقلاب اسلامی ایران به رهبریت حضرت امام (رض) که مرجعیت علمی حوزه و رهبریت انقلاب را داشتند به وجود آمد و انقلاب یعنی دگرگونی حکومتی به حکومت دیگر با دیدگاهی غیر از دیدگاه حاکم اول

1-اگر حکومتی منقرض می شود تمام افراد و اعتقادات آنان هم از بین نمی رود باز ماند گان آنان  برای دوران گذشته خود غبطه می خورند که چرا نتوانستند حکومت خود را حفظ کنند و سریع هم تسلیم نمی شوند همچنین نسل جدیدی  که حاکمیت پیدا کرده اند میدان فعالیت به گذشتگان را نمی دهند در نتیجه باب نارضایتی از قشر حاکم اول  به طبقات متوسط جامعه تبلیغ و سرایت می کند

2-گروه دومی که عامل نارضایتی هستند متقاضی سهم الارث از گذشته اند گرچه تعداد محدودی در قبل از انقلاب مخالفت هایی با حکومت داشته اند حال بازماندگان آنان خود را وارث و خواهان پست و یا تابعیت از افکار آنان در حکومت می دانند بدون اینکه توجه به رهبری انقلاب و جایگاه فکری او داشته باشند و یا توجه به اکثریت جامعه و اعتقادات آنان داشته باشند

3-چون حکومت حکومتی دینی است تعدادی هستند و در طول تاریخ بوده اند که با دین میانه ای نداشته اند و برای آنان گران است از تابعیت نفس خارج شوند و به تابعیت الهی در بیایند لذا این حکومت را پذیرا نیستند و مهر سکوت بر دهان خود نمی زنند تا در لاک خود به تصور بی خدایی زندگی کنند بلکه مانند آن غرق در لجن می خواهد همه را همرنگ خود کنند و از لجنی که در آن افتاده اند بر دیگران می پاشند تا مثل خود در جامعه بیشتر باشد

4- دشمنان خارجی که روزی در این مملکت منافعی داشتند و امروز دستشان از آن منافع قطع شده است روضه منفعت از دست رفته ی خود را می خوانند لذا می بینیم متوسل به انواع ابزار تبلیغی از قبیل شبکه های تلویزیونی و رادیوهای مختلف شده و افکار خود را از طریق ماهواره ها شب و روز به صورت تهاجمی با بیانات حساب شده و اثر گذار بر سر این ملت و مملکت می ریزند گر چه گاهی سیما و نشریات دست به قلم و تصویر می شوند و ماهیت این افراد و جریان ها را بیان می کنند ولی باز هم امکان ساکت کردن آنان از دست افراد عادی خارج است اینجاست که جای کار بیشتری دارد.

5 – صدها  مورد دیگر از قبیل اعتقادی فرهنگی سیاسی اجتماعی دست به دست هم داده اند تا بتوانند چراغی که ایزد بر فروخته است خاموش کنند ولی غافل از آنند گر ابله پف کند ریش و ریشه اش بسوزد 

حال با این مقدمات باید توقع بیشتری برای حل مشکل از هر دو قشر روشنفکر و روحانی داشت و دشمن هم مرزی یا خط قرمزی مشخص  نکرده است که ما با روحانیت و یا  روشنفکر کاری نداریم تبلیغات ما قشر میانی جامعه است بلکه دشمن برای رسیدن به هدف خود از نقاط قوت و ضعف هر دو قشر استفاده می کند و برای رسیدن به این هدف از آن حرکت سنتی انگلیس ها یعنی تفرقه بنداز و حکومت کن استفاده کرده و تا بتواند بین این دو قشر محترم  با تمام توان تفرقه و جدایی می اندازد و گاهی هم  ترفندها کاری می افتد و بر  آگاهان هر دو قشر است  در مقابل تهاجم دشمن هم چون سدی محکم به ایستند و از ورود دشمن جلو گیری کنند

س 7 – لرستان با برخورداری از وجود علمای طراز اول روحانیت مبارز آنچنان باید نتوانسته در کشور مطرح باشد و هنوز آثار عقب ماندگی و بیکاری فراوان در آن مشاهده می شود نظرتان در این مورد چیست.

ج – فکر می کنم در وازه ورودی شهر خرم آباد تابلوی که زده شده برای تسخیر لرستان کمتر آدم متفکری از جلو آن بگذرد برای او سؤال نباشد سرباز گم نام در دروازه ورودی شهر خرم آباد یعنی چه در دنیا مرسوم است ساختمانی یا مجسمه سرباز گمنامی را به عنوان نمودی از مبارزه قشر خاصی در مقابل متجاوزی که شکست خورده اند ساخته می شود و به عنوان یادگاری از آن جنگ یا زمان برای نسل های بعد باقی می ماند حال لرستان با چه کسی در تضاد بود که حکومت وقت فاتح این مبازه شده و به عنوان پیروز از آن مبارزه تابلو افتخار به جا گذاشته است ( گرچه امروز این تابلو برای لرستان انقلابی سند افتخار مبارزه با طاغوت است ) آن حکومت قبلی به لرستان به عنوان مستعمره نگاه می کرد و در تمام دوران حکومت های قبلی هیچ وقت به لرستان به عنوان استانی ایرانی نگاه نکرد و یاری هم نکرد بلکه برای عقب نگه داشتن این استان ولایت مدار و عالم پرور نه قدمی برداشت و نه دست یاری به طرف آن دراز کرد اما بعد از انقلاب عوامل مختلفی دست به دست هم دادند تا این استان بجایی نرسد بصورت اختصار تقدیم حضور می شود امید است دوستان با اندیشیدن و آستین همت را بالا بزنند و کار را  شروع کنند حسب فرموده مولی الموحدین علی علیه السلام ( فاستقم بین العدمین ) را شروع کنند گذشته هر چه بود گذشت و آینده هم نیامده است پس امروز را در یابیم

1 – مدیریت استان در اختیار غیر بومی نا آشنا به استان بود مدیران برای بقاء خود نیروی فعال را از زاد گاه خود همراه می آوردند و در نتیجه آنچه بجائی نمی رسید فریاد بود و هست

2 – نیروهای مدیریتی در دوره ها ی بعدی به عنوان کار آموز به این استان فرستاده می شدند تا ورود شان از الف و بای مدیریت چیزی نمی دانستند بعد از کار آموزی خیلی سریع صبح که اخبار صدا و سیما را گوش میدادیم آقای مدیر در جای دیگر با پستی دیگر به ریاست میرسید

3 – گروهی دیگر وا ماندهای نسل گذشته ای بودند که برای دوران باز نشستگی در مدیریتی بالا تری باز نشسته شوند تا پول بیشتری به جیب مبارک بزنند ( و ایکاش مؤسسه ای یا گروهی آماری از این مهمانان نا خوانده را جمع آوری کنند )

4 – علت آخر نا سازگاری با خودی ها است عده خاصی در استان هستند اگر از هم شهریان خود را در پست و یا مقامی دیدند به جای یاری و کمک و رفع نقص هم استانی شان مثل مگس دنبال زخم می گردند و نقص را با تمام توان بزرگ نمایی می کنند و به دیگران منتقل می کنند تا جائیکه آن مدیر توانمند نه توان کار برای او باقی می ماند ونه حوصله مبارزه آنهم با خودی

و اما اینکه علما ی تراز اول چه کرده اند بهتر است کمی افکارمان را به دست تاریخ بسپاریم تا به بینیم صاحبان قلم و مرجعیت و رساله زیادی از این استان در عالم علم و دانش حضور داشته اند به زندگی آنان نگاه کنیم و به پرسیم چرا از این استان به مکانی دیگر نقل مکان کرده اند شاید بگویند با خطی شبیه مار به مبازه با نام مار عرصه را بر صاحب علم تنگ کرده و به قم هجرت می کند و به نام قمی معروف می شود

  نه اینست مرجعیت جهان اسلام در این استان بود و نتوانست دوام بیاورد

نه اینست پای علم کسانی سینه زدیم که عالمان دانشگاه ساز را بجایی رساندیم شبانه از این استان رفتند و قم را صاحب بزرگترین دانشگاه کشور کردند ولی خرم آباد و استان چه ؟؟؟

حال بفرمائید چرا با کنایه حرف می زنم چون اگر زبان قلم را رها کنم صاحبان ایل و تبار بی سواد قبر ما را همین جا می کنند پس بگویم بس است تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

وسلام      

                                                                                                        محمدمهدی روشن  

                                                                                                                  19/3/89

ضمنا در روز نامه زیر تصویر اینجانب این عبارت اضافه نموده اند

با وجود کسالت ومصیبت با روی باز در سال روز قیام خونین پانزده خرداد پذیرایمان شد هر چند تحمل از دست دادن فرزند برایش بسیار سخت و جانکاه است اما ایمان محکم به حضرت دوست تسلی دهنده اوست از این رو آثار غم دل را در چهره نمایان نکرد

او که از عنفوان جوانی در کوران حوادث انقلاب بوده وبا ایثار بی دریغ عمر در این فراز و نشیب هیچ خوف وخطری به خود راه نداد ه است حجت الاسلام حاج شیخ محمد مهدی روشن با عشق و علاقه محاسن را در راه تعالی مذهب تشیع واسلام ناب محمدی سفید نموده و هم اکنون پس از چهل وچهار حج وتدریس در حوزه با آرامشی مؤمنانه پاسخ گوی پرسش های ماست